جستجو در وبلاگ:


۱۷ شهريور ۱۳۸۹ - ۲۰:۲۶

● لينک‌های همسایه


● لينک‌های ورودی
fitforumcse.hit.bg
rezas.blogsome.com
todnotrahnikiq.obywateleuropy.eu
myjaneewx.66ghz.com
myjanedk.iblogger.org
vnwdl.knows.nl
wjakupcake.freehostingsolution.com
todnotrahnikiw.edo-jidai.com
selolowo.angelfire.com
myjaneqyn.byethost32.com

آمار بازديدکنندگان
امروز: ۱۴۵۳ بازديد
ديروز: ۱۵۲۴ بازديد
اين ماه: ۳۲۹۲۱ بازديد
از ابتدا: ۱۲۷۲۹۰۳ بازديد

Powered by

ASP-Rider 1.6

۲۹ بهمن ۱۳۸۵ .
آفتاب .

رد آفتاب را

امشب از نگاه تو

می گیرم

خیالی نیست

تو باشی و

آفتاب هم اگر ندمد

تیرگی از جهان خواهد گریخت...

                          صلاح الدین قره تپه-اسلام آباد غرب

 

نکته مدیریتی:گاهی روزه سکوت بگیرین، تا بدونن چقدر حرفهاتون شیرینه!

 

روزانه یک:تمام برنامه ریزی هام واسه ولنتاین ، کنسل شد! فقط  اون روز سرما خوردم!

 

روزانه دو:کاش عید هوای بوشهر مثل این روزها بود که به همه خوش تر ! بگذره!

 

روزانه سه: از نمایشگاه کتاب، 4 تا از کتاب های تن تن و میلو رو خریدم .4 تاش رو از بچگی دارم. جواهرات کاستافیوره رو همیشه دوست داشتم بخونم آخه تنها کتابیشه که خانم توشه! و بالاخره بعد عمری موفق شدم!

 

روزانه چهار:هر سال به مناسبت ولنتاین واسه خودم یه هدیه می گیرم!!امسال گوشی جدید می گیرم.بسه؟

 

روزانه پنج:از ولنتاین 79 چند سال می گذره؟ اون سال اولین سالی بود که واسه خودم هدیه گرفتم! ولنتاین های وبلاگم رو مرور کردم. ولنتاین وبلاگی سال 82 که یکی از بدترین های زندگیم بود! ولنتاین وبلاگی سال 83 که هنوز از پاتک ها سال قبل در تلاطم بودم.ولتناین وبلاگی سال 84 که غرق نور آمد. هدیه ولنتاین سال پیش هم یه قلب بود با تمام وسایل شخصی قرمز رنگم که باهاشون یه دنیا خاطره دارم...

 

فال فندق:

فریب مهربانی خوردم از گردون ندانستم

که در دل بشکند خاری که بیرون آرد از پایم (صائب)

پ.ن .گل گل ها دوستتون دارم.

 

مهربانی؟ (۱۳) ساعت ۲۰:۱۳ لينک
۲۰ بهمن ۱۳۸۵ .
در انتظارت! .

یه روز می شه ببندی کوله بارت

بیفته این وری ها هم گذارت

تازه یادت بیاد ای داد بیداد

نشسته یک نفر در انتظارت!

                                      حسین حیدری

 

نکته مدیریتی: با هدف های کوچک ، اگر شروع کنیم، وقتی زود به موفقیت می رسیم ، انرژی بیشتری برای رسیدن به اهداف بزرگ جمع می کنیم.

 

روزانه یک:نمی دونم چرا اینطوریه که اگه از یه کتابی یا یه فیلمی یا الآن از یه وبلاگی خوشم بیاد راحت نمی تونم اسمشو بگم.شاید واسه اینکه بقیه نگن اه از این خواننده درپیت یا اون فیلم هندی خوشت میاد و اینا...اما سال جدید باید همه چیزش جدید باشه ، حتی اینکه از چی خوشم میاد! حالا هم از بسکه صبرم کمه می شه بگم و تا عید صبر نکنم؟

روزانه دو:روز اول که رفتم سر کار شاید هدفم مثل همه این بود که مستقل باشم و از درسی که خوندم برای کشورم فایده داشته باشم و اینا.اما خیلی زود هدفم تغییر کرد و می رفتم سر کار که اگه دیروز فلانی اینکار رو کرد امروز من بزنم به تیپش! بعد از مدتی مبارزه با چند نفر شد مبارزه با یک نفر که واقعا "بیمار روانی" بود و متاسفانه  حمایت هم می شد.امروز بیشتر از دو ماهه که ایشون به فیض اخراج نایل اومدن و من شدیدا از فشار کار خسته می شم ، اما نه اعصاب خوردی نه لجبازی نه هیچ گونه "خریتی" نمی بینیم! خدایا شکرت!

روزانه سه:بانک رفته بودم، آقایی که پشت باجه بودن از من ، از وبلاگم پرسیدن و من که با اسم خودم می نویسم فکر کردم از اسمم متوجه شدن و ایشون گفتم توی همایش دیدن منو!

روزانه چهار:بلاگ اسکای که می نوشتم بعد از یه مدتی یه تصمیم کبری! گرفتم .دیروز تصمیم کبری 2 گرفتم... هر دفتری رو یه بار باز می کنیم می نویسیم ، پاک می کنیم، گاهی جلد میگیریم مواظبشیم گاهی زیر بارون می مونه ، یا گم می شه پیدا نمی شه یا اینکه بعد از مدتی، یه ماه دو سال تموم می شه و دیگه برگ سفید نداره واسه نوشتن. بهتره که وقتی دفتره تموم می شه ، دیکته رو بی غلط بنویسم و جمع و ضرب رو قاطی نکنیم!

روزانه پنج:یکی که از نظر سنی بزرگ هم شده، یادش می ره و از یه حرفی کینه به دل می گیره و همه ی خانوادش رو می کشه وسط! با موموجونم حرفش رو که می زنیم به این نتیجه می رسیم که طرف کودک درونش عقده ایه! این موموی ما هم یه پا روانشناسه ها تلفنی هم مشاوره می ده!

روزانه شش: با خوشحالی وارد اتاق کارم می شم و بلند می گم که این "ا. ک" جرات داره رو حرف من حرف بزنه ( "ا.ک" یک کارگر جز انبار است!!!که در نوع خودش نه تنها خنگی را از حد گذرانده در همه اموری هم دخالت دارد) .همکارم می گوید:می بینم که همه را به زانو درآورده ای..( و من از خوشحالی به این انگیزه خنده ام می گیرد!)

 

فال فندق:

گر غیر گفت بهر تو مردم دروغ گفت

من راست گویم این که برای تو زنده ام

                                                  محمود فرخ

 

مگر آیا نمی شد که بی وفا نمی شد...از یک راوی عزیز.

 

در انتظار! (۲۳) ساعت ۲۱:۱۸ لينک
۰۹ بهمن ۱۳۸۵ .
نی زن .

بزن نی زن نوایت آتشین است

نوای نی عجب شورآفرین است

نوای نی که جان را می نوازد

عم عالم دلم را می گذارد

غم عالم به دوش زینب افتاد

چو نی در آتش و تاب و تب افتاد

سبو در دست با دل گفتگو کرد

به سمت کاروان عشق رو کرد

سبو افتاد و دل سیراب شد آه!

فرات از تشنگی بی تاب شد آه!

رسید آتش به جان نی چه نایی!

چه سری دارد این نی یا الهی!

دوباره نی نوا در نینوا سوخت

تمام نی لبک ها بی صدا سوخت

نوای نینوا را سر بریدند

زمین تا آسمان را لاله چیدند

به روی نیزه ها گل کرد خورشید

علم شد نینوا از نای جوشید

بزن نی زن نوایت آتشین است

بزن از درد زینب دل حزین است

غریبی و اسیری درد باشد

بزن نی زن که زینب مرد باشد

بزن نی زن بزن نی زن بزن نی

به نام یا هو یا هو بزن هی.

                               مریم السادات سجادی-قم

 

نکته مدیریتی:همه ما بزرگ تر می شیم،منتهاگاهی یادمون می ره! یادتون نره!

 

روزانه یک:با پرپر دوست قدیمی ام حرف می زنم و متوجه می شم که برادر کوچولوی خوشگل دوستم که به روز باهاش بازی می کردیم حالا فلان سمت رو داره و .... بزرگ شدیما! اما من هنوز 12 ساله، کلاس پنجم هستم مگه نه دادا؟

روزانه دو:آقای دکتر در حالیکه گوشی رو می ذاره کنار می گه، خانم شما چیزیتون نیست.از منم سالمترین!!! کی گفته دکترها از همه سالمترن!؟

روزانه سه:از یه زندگی سخت 5 ساله جدا شده، تمام مدت اما ذهنشو پر کرده به خاطر سوءاستفاده های شوهر سابق ! بهش می گم دیگه کمتر بهش فکر کن . بذار این روزهات رو به خاطرش از دست ندی! حال رو دریاب!

روزانه چهار: حضور ذهن چیز خوبیه، بهتر از اون اینه که وقتی اشتباهات خودت رو یاد میارن تو هم روت بشه خطاهای اونا رو بگی!

روزانه پنج: جات خالیه، الآن بوی سیب رو گذاشتم، یادم افتاد به اینکه عاجزت کردم تا برام پیداش کردی! L

روزانه شش:امروز تاسوعاست،امشب یکی از رسوم قدیمی بوشهر اجرا می شه.مردم از حدود 7ونیم شب(تاریکی هوا) میرن به سمت چهار محله قدیمی بوشهر و به هر مسجدی که می رسن شمع می زنن (روشن کردن شمع به معنی روشنایی و رهایی از ظلمت است)، در این بین تمام منازلی که توی محرم مراسم روضه دارن هم منبر رو می ذارن بیرون و مردم اونجا هم شمع می زنن، خیلی با صفاست.یکی از قشتگترین قسمتها اون کوچه ایه که خیلی تنگه و روی دیوارهاش شمع می زنن.خیلی حزینه. به قول بوشهری ها مرواتون همه سال!

فال فندق:

این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست

این چه شوریست که جان ها همه پروانه اوست

 

این شعر رو مومو جونم بالای یکی از انشاهاش نوشته بود و الان با یادآوری باباجونم یادم اومد!

مرواتون همه سال! (۱۷) ساعت ۱۷:۴۷ لينک
۰۲ بهمن ۱۳۸۵ .
برف! .

برف

-با منت-           سر کوه سیاه

کلاه سفید می گذارد

خوش تیپ می شود و

خبر ندارد

-کوه

هی گلایه می کند به خورشید

که سنگینی سرما

دوش اش را می لرزاند

خورشید،

دیرتر به خواب می رود،

برف از خجالت آب می شود  و

روسیاهی به کوه می ماند.

                                                    داوود ملک زاده

 

نکته مدیریتی : بدی هاشو به روش نیارین اما اگه متوجه کردارش نیست، فراموش نکنین!

 

روزانه یک:یه فرصتی پیش اومده که می تونم برم مشهد، نمی دونم برم یا دل دل کنم و این فرصتو از دست بدم؟! نه که همیشه جاهای خوب با مامان خانم می رم ، حالا که نمی تونه بیاد عذاب وجدان دارم!

 

روزانه دو: توی زبانسرا دیدمش، پسرش 5 سالشه برخلاف مامانش(دوستم) و مثل باباش سخن ور! چشمش رو از روی رینگ توی انگشتم برنمی داشت، آخرش هم روش نشد بپرسه این چیه (دو نقطه پی)

 

روزانه سه:دلم می خواد یه وبلاگ ناشناس بزنم، توش فرت و فرت خاطره بنویسم و از این و اون بگم! از یکی که عزیزه از یکی که عزیزتره از یکی که بدم میاد ازش از....

 

روزانه چهار: می گه به رضا شفیعی جم (همون بامشاد –قل مراد) ،20 میلیون دادن واسه 15 قسمت ، می خندم می گم واسه اینکه بیاد بگه :ها!

 

روزانه پنج:توی روزنامه نوشته بود مهران مدیری تنها بازیگریه که "الآن"  اجازه داره توی تلویزیون بگه "فرت " .

 

روزانه شش:امروز دوم محرمه ، بی معامله ،به همین حرمت سعی می کنم بهترین باشم!

 

روزانه هفت:همیشه آرزوهای خودم رو پشت آرزوهای دیگه میندازم، یعنی اگه یه عزیزی ترجیح می ده من"این" کار رو کنم، همون می شه. از دیروز با احترام به نظر عزیزان، نظر خودم مقدمه!

 

روزانه هشت:دلم می خواد –خیلی- دعوتم کنن توی یکی از این برنامه ها که دونفر رو روبرو می کنن و همه جیک و پیک رو می ریزن رو دایره و همه سوت تفاهم ها رو از بین می برن (انگار برین دو نفری هیستوری رو چک کنین!)

 

روزانه نه:هدف های سال آینده رو مشخص کردین؟ دوماه دیگه بیشتر نمونده ها! 85 هم رفتنیه!

 

فال فندق:

گفتی نگاهدار دلت را برای من

جان از برای کیست که دل از برای توست

 

چندتادلدارین؟ (۸) ساعت ۲۱:۳۹ لينک
<< صفحه بعدی صفحه قبلی >>
● موضوعات
داستان
فتوبلاگ

هوای پریدن آبی بود.
شهريور ۱۳۸۹
مرداد ۱۳۸۹
تير ۱۳۸۹
خرداد ۱۳۸۹
ارديبهشت ۱۳۸۹
فروردين ۱۳۸۹
دی ۱۳۸۸
آذر ۱۳۸۸
آبان ۱۳۸۸
مهر ۱۳۸۸
شهريور ۱۳۸۸
مرداد ۱۳۸۸
تير ۱۳۸۸
خرداد ۱۳۸۸
فروردين ۱۳۸۸
اسفند ۱۳۸۷
بهمن ۱۳۸۷
دی ۱۳۸۷
آذر ۱۳۸۷
آبان ۱۳۸۷
مهر ۱۳۸۷
مرداد ۱۳۸۷
تير ۱۳۸۷
خرداد ۱۳۸۷
ارديبهشت ۱۳۸۷
فروردين ۱۳۸۷
اسفند ۱۳۸۶
بهمن ۱۳۸۶
دی ۱۳۸۶
آذر ۱۳۸۶
آبان ۱۳۸۶
مهر ۱۳۸۶
شهريور ۱۳۸۶
مرداد ۱۳۸۶
تير ۱۳۸۶
خرداد ۱۳۸۶
ارديبهشت ۱۳۸۶
فروردين ۱۳۸۶
اسفند ۱۳۸۵
بهمن ۱۳۸۵
دی ۱۳۸۵
آذر ۱۳۸۵
آبان ۱۳۸۵
مهر ۱۳۸۵
شهريور ۱۳۸۵
مرداد ۱۳۸۵
تير ۱۳۸۵
خرداد ۱۳۸۵
ارديبهشت ۱۳۸۵
فروردين ۱۳۸۵
اسفند ۱۳۸۴
بهمن ۱۳۸۴
دی ۱۳۸۴
آذر ۱۳۸۴
آبان ۱۳۸۴
مهر ۱۳۸۴
شهريور ۱۳۸۴
مرداد ۱۳۸۴
تير ۱۳۸۴
خرداد ۱۳۸۴
ارديبهشت ۱۳۸۴
فروردين ۱۳۸۴
اسفند ۱۳۸۳
بهمن ۱۳۸۳
دی ۱۳۸۳
آذر ۱۳۸۳
آبان ۱۳۸۳
مهر ۱۳۸۳
شهريور ۱۳۸۳
مرداد ۱۳۸۳
تير ۱۳۸۳
خرداد ۱۳۸۳
ارديبهشت ۱۳۸۳
فروردين ۱۳۸۳
اسفند ۱۳۸۲
بهمن ۱۳۸۲
دی ۱۳۸۲
آذر ۱۳۸۲
آبان ۱۳۸۲
مهر ۱۳۸۲
شهريور ۱۳۸۲

برو به تاريخ:



صفحات
۱

پرهای پرواز دستان توست

عاشق که باشی

هوای پریدن آبیست

عاشق تر که شوی

محو می شوی

دوست داری بیشتر راه بروی

کنار روحی که فراز ابرهاست.

 

ارتباط
برای تماس با نويسنده:
mahasta14@gmail.com

نام:

ايميل
وب‌سايت:
موضوع:
متن نامه:

© Copyright weblog 2003