" و قاف
حرف آخر عشق است
آنجا که نام کوچک من
آغاز میشود! "… از چندتارمو
نکته مدیریتی: شصت تا تصمیم کبری نتیجه اش خیس شدن تمام کتابهاتونه!
روزانه یک: دوست دارم همیشه بچه باشم بچگی کنم...موهای کوتاه لپ گرد کمی اخمو ...و تا دلم می خواد بازی کنم و بخندم.من خوبم چون دیشب کلی بچه بازی درآوردم.
روزانه دو:از صدای شرشر بارون بیدار می شم نمی دونم چند سانتی متر بارون اومده اما می دونم کفشم که زیر بارون جامونده خیس آب شده سحر صبحی می رم برش دارم اونقدری خیسه که تو آوردنش فایده نداره! یادم به بارون بوشهر می افته اگه مدرسه می رفتم و صبح بارون میومد پای رادیو می نشستم ببینم تعطیل می شیم یا نه این چندسال هم می خواستیم ببینیم راهنمایی ها تعطیل می شن یا نه! نمی دونم شیراز هم تعطیل می شه با بارون؟!!! من خوبم چون بوی بارون رو دوست دارم.
روزانه سه:باز به یه کنسرت دیگه نرسیدم با اینکه به موقع رفتم و بلیطم رزرو بود اما نشد که " گل گلدون من " رو با صدای سیمین غانم زنده بشنوم! فاطی جون می شه دفعه دیگه به دادم برسی؟! من خوب نیستم چون برای رفتن به کنسرت دیر جنبیدم!
روزانه چهار: دلم می خواد درس بخونم اما این رشته ای که انتخاب کردم اینقدر سخت و ناملموس به نظر میاد که واقعا نمی دونم چکارش کنم...می ترسم برم نزدیک کتابهاش، نفهممشون! من خوب نیستم.
روزانه پنج: انار نوشته چکار کنم ویزیتورهام زیاد شه، من چی بگم! من خوب نیستم.
روزانه شش: شش چندماهی است که عدد ویژه ای شده، امروز آخرین روز دو رقمی بعد از 6.6.86 است! نودونه روز گذشته نمی دونم برای خودمون چه نوشابه ای باز کنم، اما مطمئنم آمدن این همه بارون بی حکمت نیست! من خوبم.
روزانه هفت: می خوام اسکنر جدید رو نصب کنم ، طبق معمول که نصب اسکنر با من نمی سازه، نصب نمی شه با مسئول فنی تماس می گیرم بعد از نیم ساعت آقا رخصت می دن و طی توضیحات ناقصی که می ده متوجه می شه من چندین روش دیگر که اون اصلا به فکرش هم نمی رسیده امتحان کردم و همچنان کامپیوتر، اسکنر رو نمی شناسه! کم میاره آقا و می گه برش دار بیار!! اما من از رو نمی رم و بالاخره نصبش می کنم. من خوبم .
روزانه هشت: آزمون زبانم رو خوب نمی دم، با افسردگی میام بیرون و از اینکه سطح دلخواهم قبول نشدم تند تند غصه می خورم، من خوب نیستم حتی بعد از اینکه دو سساعت تلفنی به جدی و شوخی و اینا می گی اما اگه بری سر کلاس بهتره، حتمن حقته!
روزانه نه:دلم می خواد برای روز نود و نهم و آخرین روز دو رقمی یه فکر بکر کنم، ....آی ام تینکینگ، بهتره انگلیسی باشه فکرم.... من خوبم.
روزانه ده: این فلش تقدیم تو باد، اگه بخندی هم خوبه...من خوبم. ( آقای یک پزشک دیروز توی چلچراغ یک مطلب از شما چاپ شده بود و من کلی ذوق کردم که قبلا شما را می شناختم!!!)
روزانه یازده: به این فکر میکنم که دل چه موجودیت غریبی ست. همیشه میتواند تنگتر شود و هیچ وقت تنگ شدنش تمام نمیشود. دلم برای قبیله ام تنگتر میشود هرروز. مگر میشود تنها کوچ کرد و در نوستالژی قبیله غرق نبود؟ از اینجا
روزانه دوازده: خداروشکر که زندگی ما ماتریکسی نیست وگرنه من با این دایل آپم روزی صد بار خودکش می کردم و شاید اگه خط راه نمی داد دیگه زنده نمی شدم!
روزانه سیزده: مامان و بابام آمده بودند، اینقدری خوب بود که مثل چشم به هم
زدن گذشت، پوست دلم نازک شده تا تنگ می شه می پکه!من خوب نیستم.
فال فندق: کار جنون ما به تماشا کشیده است
یعنی تو هم بیا که تماشای ما کنی