ما ه ، شعرِ تازه اش تمام می شود .
همچنان
من نشسته ام
باورم نمی شود ، ولی
روی شیب تند دامنه
یک نفر مداد خویش را عصای دست کرده است
پله پله از خیال های واقعی صعود می کند
باورم نمی شود ، ولی
مست کرده است
روی خط پرتگاه
راه می رود .
کوروش آقامجیدی
نکته مدیریتی : لحظه ای که دارین از داشته هاتون با فخر تعریف می کنین، به یاد لحظه ای باشین که هیچ چیزی ماندگار نیست!
روزانه یک: آخرین مادربزرگم رفت! عصرها به کی سر بزنیم؟ واسش از بیرون تعریف کنیم؟ فالوده بخوریم و پفک! عکس ببینیم... جات خالیه خانم جون.
روزانه دو: تیچر! این ترمم اینقدر عالیه... که عالیه!
روزانه سه: منو می بینه سوار ماشینم پابلندی می کنه و دستم می کشه بیرون می گه پیاده شو بریم پیاده روی!(4 سالشه!)
روزانه چهار: آخرین پستم 24 خرداده!
روزانه پنج: جی میلم رو باز می کنم یه نامه از نویسنده ناآشنا دارم... باز نکرده می بینم راجع به شعری نوشته که من تو وبلاگم گذاشتم... می خونمش که شاعر محترم شعریست که چند سال پیش یه لحظه قشنگ توی یه پست آفریده. وبلاگ شانه به شانه.
روزانه شش: باید تصمیم بگیرم که تصمیم هام رو بنویسم!
روزانه هفت: پیامک زده که: طرف می گه پی اچ دی دارم می گن یعنی چی می گه پسد های اسکول دی فی کالتی! خیلی خندیدیم دادا!
روزانه هشت: دوهفته ای که بوشهر بودم سوای دلتنگی برای خانم جون یه عالمه خاطره ساختیم.. هاش دو او دیدیم... دریا نرفتیم... هی گفتیم من شبیه اونم اون شبیه اینه! .... عکس دیدیم... غیبت کردیم...و میکادو خوردیم با زردآلو.
فال فندق:
بازو به دور گردنم از مهر حلقه کن
بر آسمان بپاش شراب نگاه را
بگذار از دریچه چشم تو بنگرم
لبخند ماه را. فریدون مشیری